قاصدکی که کاشتم بار نداده است یعنی خبری خوش در نطفه مرده است؟
دلتنگ روزهای رفته
دلتننگ می شوی تو هم ؟کاش می شد تنهایی ات را مثل نان و پنیرت قسمت کنی ان وقت.....
دلتنگ می شوم گاهی برای روزی که پینوکیو خر شد!اخ قهرمانت چوبی من در ۲۰ سالگی هم که دروغ می گویم در هراس از دراز شدن دماغم به جراح پلاستیک مراجعه می کنم
چندسکه قلک در حیاط باغچه ؟درخت پول تو هم شکوفه نداد یعنی ؟پینوکیو خر نشو بیا برویم به شهربازی و انقدر ابنبات چوبی وبخوریم که فرشته مهربان دق کند و بمیرد
حداقل بیا برویم به شهری که بنینی ......خطکش ها به شماره می افتند روی دست من /جیغ نزدم به خدا ایستادم تا در دهان نهنگ بلعیده شوم
مشق که کنم این جریمه های بی انتها را و بازم مدرسه ام دیر شده !
لطفا"اگر خانم مجری را دیدی بگو ما بچه های بد را هم دوست داشته باشد.
اگر فقط یک لحظه ،یک لحظه اسفندیار چشم هایش را نبسته بود این روزها چقدربه دردمان می خورد
سردار رادان: ما شمارا صاحب یک قطعه زمین در بهشت خواهیم کرد
xx:من از تنهايي و تاريكي نمي ترسم و شب ها حاضرم به رختخوابت بلغزم (ديالوگ ها را چرا فراموش كرده ام ؟)و با اينه هاي شكسته مان نور را بتابانيم در كوره راه هاي شني كه ......(زن بچرخد بچرخد و فریاد بزند بلغتد روی زمین فن بیان که بلدی؟)
xy:
راوی ۴:خط می زنی هزار تصویر را ؟ از سر نوشتن شان !نکند عکس هایت را پاره کنی ؟!کودکی ات رابه حراج گذاشتی که چه ؟ پوسته پوسته لایه لایه روایتی زیر چرک ناخن هایت ! تاول که بزند شکافته می شود - شامه ات چه خوب تیز می شود برای شنیدن بوی خون !
xx:خطر سقوط جهان همیشه هست !
از انبساط گرمای تنت رگهای منفجر شده ام را پیوند می زنم به یک رویداد تاریخی ( کسی یادش هست از اسب افتادن اگوستین قدیس را ؟ )اولویت تاریخی تن که بشکند یک یک احتمالات را بشمر !درست می توانی سقو ط کنی وسط برهنگی من وقتی هیروشیما نقطه سیاه کوچکی شد مثل دکمه پیراهنت
-وقت خاراندن چانه ات نیست / - یعنی تو نمی دانی کامی کازی یعنی چه ؟
من خواب می بینم جنازه ات را کف اقیانوس برشته یافته اند .و من ....
-نوازشم کن کمی فقط !
xy:
راوی ۵ت:هی می کنم تو را از خاطراتم . کسی به ساعتش نگاه نکند من راوی روایتگر تو را به ضرب تپانچه ای که مشروطه خواهان .نفس راحت می کشد در باغ شاه چاک چاک گیسو ها رو ی سیم خاردار در راه که می امدی ؟
بالا می اورم روی تارخ همخوابگی تن اغا محمد خانم
نشت می کنی به تنم / دوسیه قتلت / تمام نشد یعنی این فصل / مواظبم به خدا - که حقیقت بازی یکهو زیر چرخ های دوچرخه مان له نشود اطلسی ها که .....
xx:چقدر لالایی برای تو ؟ تنت ظهر گرمای تابستان است تصویر رویایی که پدر نشخوار می کند
اشنایی زدایی از یک تن را می توان از تن یک دوجنسی که حلزونی را زاییده است شروع کرد ؟)راستی راستی یادت نمی اید که از تاب افتادی ؟ - همان شب که گورباچف خودش را کشت (زن بگرید گزاره ای اصلا نا تمام میان سینه هایت / برای جوشیدن اشک هایم پاهی تاول زده را
-ببین تنم مور مور می شه وقتی تو غلط های املایی را می شمری
راوی ۷:اتفاقی نیفتاده است دزد دریایی بازی این بارهم تو شلیک کردی ؟دوباره چرخ و فلک را از سر بگیریم لای جلبک ها و خزه ها به خدا راحت می شود اضطرا کلمات را فراموش کرد وقتی که ......
xy: صحنه خالی است
xx , xy راوی ۱ ،راوی ۲،راوی۳،راوی۴،راوی۵،راوی،راوی۷
xx:ترک خوردن چند واژه میان قاچ قاچ لبانم ،وقتی که تکه تکه لخت شوم.
فعل بودن غلغلکش می دهد ، فریاد که بزند لایه لایه منتشر در هوا . (زن بخندد و نقاب از چهره اش بیفتد )
xy:
راوی ۱:دیالوگ تن هاشان چرا تمام نمی شود ؟ چند پوسته تا طوفان نوح مگر نه این که از نطفه اش دایناسوری گوشتخوار زاییده شد.
xx:انفجار دانه های عرق روی پیشانی
-با صدای جیغ هایت از خواب بیدار شدم
- ترانه bigbangرا که حتما شنیده ای ؟ درست مثل این است که روی خشت جان سلول های بنیادین بزایم.
-هنوز باورتان نشده که بند باز از طناب افتاده
-مگر چه می شود اگر من خود را همسن کیهان یدایش بدانم ، هبوط می کنیم از جایی که شرممان می اید نامش را ببریم ،یا لای فحش های پسران دبیرستانی ،گوش زنگ می زند از ترنم واژه هایی که ول می خورندمیان پتو دود و قهوه
رازورزی دستهامان را گوش نده ! بگذار رسوایی تن هامان را در عصر یخ بندان ، -گیرم که کسی بفهمد
-من شمرده ام سه تا بیست از تو عقب ترم
ببین که کودکی مان چگونه از پشت بام می افتد و صدای گریه هایت ، گرده خورده با صدای زرتشت میان متن نیچه
-اسیری که نیاورده اید ، بگذار هیزمش را داخائو - اتش که همیشه به راه است (زن جلوتر بیاید کسی صدایش را نمی شنود)
xy:
راوی ۲:تاریخ را اگر می شد از همین جا نوشت ُ که کودکی مان لای چاردیواری و توپ های پلاستیکی پوسیدند وقتی همیشه یک یار کم است مسیح را دعوت منیم به بازی مان ؟
اخرین ذرات دوستت دارم ها در امتداد نهضت حروفیه - جایی ان طرف ها - شما هم پیدا نکردید ؟
- دامنه سینویس صدای من یعنی نلرزاند پرده گوشت را ؟
- یک چشمه جوشان در درگاه ویرانه ؟
سواران مطرود ایین نجات بخشی شان را بر نابودی هرچه هست تو خانه تیله باغچه توپ بنیان نهاده اند .
نهاده های تاریخی را که جابجا کنیم تازه قهر می کنی ؟
به خدا حسدی نمی شود به کیک تولدت ُ چاقو بیاورم برایت ؟ چشم های من هم روی چشم خانه های تاریک تاریخ ! همیشه هم پیش از ان که فکر کنیم اتفاق نمی افتد من که عاشق سیب گلویت ـنیوتن نشم خیلیه !ـ
xx:تنت تجاوز کرده است به تمام شعرهایم ورق که بزنم جا به جا انگشتان توست که دایره هایی از جنس واژه و تیله ( وقتی به رنگ چشم های تو در می ایند) کبود کرده است (زن زانو بزند و کفش هایش را پرتاب کند به سمت تماشاگرانی که به خواب رفته اند)
سوزش نوک پستانهایم در غیاب تنت بازتاب شیطنت های من است روی شعر های تو؟
xy:
راوی ۳:ایوب وار نشسته ای به نظاره سنجاق ها روی رختخواب قفل می شوند ( زن پیراهنش را در نیاورد مجوز نمایش که لغو شود از میان پرده های کشیده خانه ات از تخت خواهم افتاد ؟ )
برو گم شو ! این باغچه بوی یاس می دهد سر خوردگی بورژوازی سر میز شام برای یافتن معنایی که میان کشاله ران هایم .
بازی بازی نمی کنم با غذا / این یوحنا هم انگار سقوط شیطان را با چشم های خودش دیده/ می نشینم زیر درخت سیب و گوش می چسبانم به زایش سلولی که چهارتا می شود - دست به کتاب زیست من نزت یحیی تعمید دهنده هم نمی تواند التهاب تن تو را تطهیر کند
(توضیح : ادامه روایت ها برای بعد )
تنها اخلاق باقی مانده در جهان بهداشت است و پزشکان پیامبران این عصر نوین!
۱-فقط وقتی می توانید اشپزی کنید که عاشق باشید چون با مفهوم انتظاز اشنایی دارید
۲-خورش واجد چند خصلت از روحیه جمعی ماست :درهم امیزی عناصر ناساز/بی زمانی(زمان دقیقی برای پخت نیست قانون هرچی بیشتر بهتر ،زمان در خورش ابدی است)/پیش بینی ناپذیری
۳-بومی سازی و تلفیق متن ها:پاستای ایرانی ، پیتزای ایرانی
اینجا یک وضعیت پست مدرن اتفاق افتاده است:
۱-استقلال۱ پگاه گیلان۴/پرسپولیس۱ استقلال اهواز ۴
۲-اگر بخواهم اصطلاح پست مدرن را به حداکثر ساده کنم ان را به مثابه بی اعتمادی به فروایت ها تعریف می کنم
۳-کارکرد روایی کارگزاران قهرمان بزرگ خطرات بزرگ سفرهای بزرگ و هدف بزرگ را از دست می دهد
(وضعیت پست مدرن :گزارشی درباره دانش/ لیوتار)

